روزنوشت

درک من از خودم و محیط اطراف

روزنوشت

درک من از خودم و محیط اطراف

روزنوشت

دنیا فرصت کوتاهی است برای کشف کردن...

تخیل کردن، نوعی از شجاعت است.

دوشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۳:۰۰ ب.ظ

تخیل کردن، نوعی از شجاعت است.- بیل کندی

گاهی انقدر در زندگی روزمره و رسیدن به استاندارهایی که هنجارهای جامعه برامون ترسیم کرده غرق می‌شیم که یادمون می‌ره زندگی می‌تونه چه قدر متفاوت، هیجان انگیز و منحصر به فرد باشه. شاید برای یادآوری این‌ها بهتره لحظاتی از روز یا هفته رو میون همه‌کارهای روتین و روزمره‌ای که انجام می‌دیم به تخیل کردن اختصاص بدیم!

اجازه بدیم ذهنمون فراتر از چارچوب‌هایی که بهش تحمیل شده حرکت کنه ...

راجع به به عجیب‌ترین اتفاقی که می‌تونه تو زندگی‌مون بیفته تخیل کنیم.

اینکه چی بشه زندگیم به طور کل تغییر می‌کنه و در مسیر دیگه‌ای قرار می گیره؟ مثلاً اگر لاتاری برنده شم یا برای مدتی به یک شهر کوچک یا روستای دور افتاده برم و معلمی کنم چه اتفاقاتی انتظارم رو می کشن؟ 

اگر با یک کوله مسافرت کنم به گوشه گوشه‌های ایران چی؟ یا مدتی پشت یه ون زندگی کنم...

یا حتا فراتر از این‌ها، اگر یک روز با موجودات فرازمینی مواجه بشیم؟ اگر اکسیر جاودانگی کشف بشه و آدما برای همیشه تو این سیاره موندگار بشن؟

یا هزاران سناریو عجیب یا حتی غیرممکن دیگه‌ ... 

علاوه بر لذتی که تخیل کردن داره، به نظرم اینجوری مرزهای ذهنی‌مون رو بهتر می‌شناسیم و شاید هم توسعه‌شون بدیم.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۱۵
شهرزاد شفائیان فرد

نظرات  (۱)

۲۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۰۴ نسرین سجادی
سلام شهرزاد ِ جان
با وبلاگت از طریق سایت امین آرامش آشنا شدم.خوشحالم از این آشنایی سایبری
یکی از بزرگترین لذتهای زندگی من وقتیه که در مورد یه موضوع خوشایند تخیل میکنم.
راجع به عجیب ترین اتفاق زندگیم فکر کردم.
لاتاری برنده شدن برام خیلی هیجان انگیزه.
زندگی کردن در یه شهر دور افتاده و معلمی کردن یکی از آرزوهای لذت بخش منه. احساس میکنم آرومم میکنه.(البته لپتاپم رو با خودم میبرم)
مسافرت با یه کوله پشتی (بک پکینگ) و هیچهایک کردن به نظرم خیلی میتونه هیجان داشته باشه.به نظرم یه همراه هم نیازه.(بک پکینگ و هیچهایک رو تازه یاد گرفتم)
زندگی کردن پشت یه ون، فکرش رو که میکنم میبینم خیلی خوشایند من نیست ولی برای یه هفته میتونم امتحانش کنم :)
من از موجودات فرازمینی میترسم. به شرط سالم موندنم  احتمالا میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم. 
درمورد اکسیر جاودانگی ، فکرمیکنم روند تولد و مرگ رو بیشتر میپسندم.

در آخر از تو و بیل کندی تشکر میکنم ؛)

پاسخ:
سلام نسرین عزیز
خیلی خوشحالم از این آشنایی و خیلی لذت بردم از تخیلاتت که نوشتی
وبلاگت رو دیدم، بعد از این حتماً سر می زنم

منم از تو و امین آرامش تشکر می‌کنم برای این آشنایی خوشاییند :)

ارسال نظر

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی