روزنوشت

درک من از خودم و محیط اطراف

روزنوشت

درک من از خودم و محیط اطراف

روزنوشت

دنیا فرصت کوتاهی است برای کشف کردن...

آخرین نظرات

۳ مطلب با موضوع «به سبک من» ثبت شده است

درون‌گرا یا برون‌گرا؟ 

از دوران نوجوانی که با این واژه‌ها آشنا شدم، در قرار دادن خودم بین یکی از این دو دسته دچار مشکل بودم. هم می‌توانستم لحظات و مصداق‌های فراوانی برای برون‌گرایی خودم پیدا کنم و هم تنهایی‌های دلنشین و لذت بخشی که لذت حضور در هیچ جمعی به پای آن نمی‌رسید.

بعدتر شنیدم دسته سومی وجود دارد که تا حدودی ویژگی‌های هر دو را دارد. از این‌که آدم‌های دیگری مشابه من وجود داشتند که با هم می‌توانستیم در یک دسته باشیم خشنود شدم!

 الان به وضوح می‌دانم اگر درون‌گرایی و برون‌گرایی را یک طیف در نظر بگیریم، در گذشته هرچند گهگداری در لاکِ درون‌گرایی‌م فرو می‌رفتم اما بیشتر به سرِ برون‌گرای طیف نزدیک بودم. 

اکنون چند وقتی است که به نظرم به طرف بخش درون‌گرای آن در حرکت هستم. هرچند هنوز تا سرِ طیفِ درون‌گرایی فاصله دارم اما می‌دانم که از میانه رد شده‌ام. شهرزادی که روزگاری در جمع‌ها غرق انرژی و شادی می‌شد این روزها بیشتر از هر چیز دیگری، این انرژی را از تنهایی خود می‌یابد.

شاید موقتی باشد.

شاید هر آدمی نیاز دارد مدتی اینگونه با خودش خلوت کند به اعماقِ وجودش سفر کند، ذره ذره افکار، رویاها و ذهنیاتش را بیرون بکشد، بشناسد، با آن‌ها گفت و گو کند و ...

شاید، چیزی در حال شکل گرفتن است، شاید هم نه ...

شهرزاد که گاهی حتی جمع‌خوانی را به تنهایی کتاب خواندن ترجیح می‌داد اکنون لحظه شماری می‌کند برای چند ساعتی در روز و هفته که می‌تواند تنها به دور از هیاهوهای حمع سپری کند. بخواند، بنویسد، غرق فکر و رویا شود، باز بخواند، برنامه‌ریزی کند، با خودش حرف بزند و گاه این گفت و گوها را مکتوب کند و ...


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۲۲
شهرزاد شفائیان فرد


اگر نتوانی خوب بنویسی، نمی توانی خوب فکر کنی. اگر نتوانی خوب فکر کنی، بقیه به جایت فکر خواهند کرد.

اسکار وایلد

دقیقاً! به نظر من (و البته اسکار وایلد :دی)، نوشتن قبل از اینکه یک تمرین برای تقویت مهارت‌های ارتباطی یا انتقال اطلاعات و غیره باشد، یک تمرین برای فکر کردن است! این روزها هر مسئله‌، موضوع یا رویدادی را که می‌خواهم خوب بفهمم و به همه ابعاد آن فکر کنم، قلم بر می‌دارم و درباره‌ش می‌نویسم! و جالبه که نتایج بسیار خوبی می‌گیرم :) این روش رو به شما هم توصیه می‌کنم!

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۲ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۰
شهرزاد شفائیان فرد

همه ما کمابیش یاد گرفتیم که برای بهتر کردن حال خودمون چه کارهایی می‌تونیم انجام بدیم. قطعاً همه آدم‌ها ساعت‌هایی رو تو زندگی تجربه کردن که بی‌حوصله و بی‌انگیزه شده باشن یا از موضوعی دلگیر و ناراحت. یا اینکه به خاطر مشکلی نگران و عصبی باشن و کم کم با تکرار این تجربه‌ها یاد گرفتن که چه جوری زودتر و بهتر می‌تونن حال خودشون رو بهتر کنن. اینجور مواقع چی کار باید کرد؟ شاید براتون جالب باشه که من یک لیست برای «این مواقع» دارم!

درسته! یه لیستِ از پیش نوشته شده! دقیقاً با این عنوان «چه کارهایی حال من را خوب می کند؟»

توی این لیست، در شرایطی که حال خوبی داشتم، نوشتم که وقتی ناراحت و بی حوصله‌م چه کارهایی می‌تونه حالم رو بهتر کنه! دقیق یادم نمیاد از کی نوشتمش اما مربوط می شه به اوایل دوران کارشناسی وقتی که یکی از استادای خوبمون مابین حرفاش می گفت که خودتون رو بشناسین، تغییرات روحی‌تون رو بشناسین و بدونین که چه چیزهایی حالتون رو خوب یا حالتون رو بد می‌کنه، از انجام دادن چه چیزهایی لذت می برید و یا بدتون میاد. همون روز بود که اومدم خونه و برای هرکدوم این‌ها یک لیست نوشتم.

نوشتن این لیست از قبل و در شرایط خوب روحی از این جهت مهمه که ما معمولا‍ در حال خوب، انگیزه برای انجام دادن کارهای زیادی  داریم در حالی که در حالِ بد خیلی‌‌هاش حتی یادمون نمیاد! فکر کردن و انتخاب کردن در اون شرایط هم می‌‌تونه انرژی بر باشه، اما حالا در این جور مواقع فقط کافیه یادم باشه که یک لیست الهام بخش دارم! که فقط کافیه بازش کنم و یه بار مرورش کنم و یکی یا چندتا از کارها رو انجام بدم. جالبه اکثر اوقات فقط خوندن اون لیست و حسم که در حال خوب نوشته شده، باعث می‌شه حتی قبل از انجام دادنشون کلی انرژی بگیرم! نکته مهم هم اینه که در اون  لحظه سعی نمی‌کنم به گزینه‌ها فکر کنم و تخمین بزنم که آیا بعدش حالم خوب می‌شه یا نه. چون قطعاً در اون شرایط روحی، قدرت تخمین خوبی نخواهم داشت. فقط انگار کسی از قبل بهم قول داده که قطعاً این کارها قراره حالم رو بهتر کنه و من کافیه بدون فکر فقط شروع کنم به انجام دادنشون! جالبه که موفقیت آمیز هم هستن.

این لیست شامل کارهای ساده مثل ورزش هوازی، گوش دادن به چندتا موزیک خاص، تمیز کردن خونه، نوشتن، درست کردن و نوشیدن قهوه، نگاه کردن به چند عکس نجومی از کهکشان‌ها و اینجور چیزاس! اما یه مورد مهم هم که همیشه نتیجه‌بخش بوده نگاه کردن به دوردسته در جایی مثل بام تهران که ساختمونای بلند جلوی دید رو نمی گیرن.

در این کامنتم در متمم هم در مورد آدرسِ خودم یکی از مواردی که گفتم این بود که از ساعت‌ها نگاه کردن به دوردست خسته نمی‌شم. حس آرامش بی‌نظیری که در این شرایط  پیدا می‌کنم احتمالاً ناشی از این افکاره که دنیا خیلی بزرگتر از چیزیه که فکر می کنم! و آدما خیلی بیشتر از اون چیزی‌ان که به نظر می‌آد. تمام این خونه‌ها پر از آدمه که دارن به زندگی‌شون ادامه می‌دن! احتمالاً خیلی‌هاشون همسن من باشن شاید حتا چندتاشون دارن همین لحظه در مورد همین مشکل من فکر می‌کنن اما قرار نیست همه ی اینها شبیه هم باشن، هرکسی روش خودش رو داره...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۳۰
شهرزاد شفائیان فرد